پاهای بلند پاروت
صبحی آرام، نجاتی مهربان
هوا هنوز از رطوبت شب گذشته سنگین بود. مهی نازک بر زمین نشسته بود و نور طلایی خورشید، با احتیاط از میان شاخههای شکستهی درختان میگذشت. پاروت، پرندهای بلندبالا با پاهایی کشیده و منقاری باریک و قدرتمند، از خواب برخاست. صدای خشخش برگها و بوی خاک نمخورده، نشانههایی از طوفان سهمگین شب قبل بودند.
در همان لحظات ابتدایی…










