اين روزها اينگونه ام ،ببين: دستم، چه كند پيش مي رود،انگار هر شعر باكره اي را سروده ام پايم چه خسته مي كشدم ،گوئي كت بسته ا زخَم هر راه رفته ام تا زير هركجا
حتي شنوده ام هربار شيون تير خلاص را
□ اي دوست اين روزها با هركه دوست مي شوم احساس مي كنم آنقدر د وست بوده ايم كه ديگر وقت خيانت است
□ انبوه غم حريم و حرمت خود را از دست داده است ديريست هيچ كار ندارم مانند يك وزير
وقتي كه هيچ كار نداري تو هيچ كاره اي من هيچ كاره ام : يعني كه شاعرم گيرم از اين كنايه هيچ نفهمي
□ اين روزها اينگونه ام : فرهاد واره اي كه تيشه ي خود را گم كرده است
□ آغاز انهدام چنين است اينگونه بود آغاز انقراض سلسله ي مردان ياران وقتي صداي حادثه خوابيد برسنگ گور من بنويسيد: - يك جنگجو كه نجنگيد اما ...، شكست خورد











